سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دوستی خدا را جُستم و آن را در دشمنی با معصیت کاران یافتم . [امام صادق علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :5
بازدید دیروز :17
کل بازدید :65338
تعداد کل یاداشته ها : 53
99/4/20
10:38 ع

 

آمـــــد آن  مــاه  دل  آرای   نماز              شـد  رجب  نامـش  بلنـدای   نیـاز

تا که دیِـد او  را  کمــان ابروی راز               رَست از خــود در کمالش یافت ناز             

رفت از وی اضطراب و حرص و  آز               کاین همه نقص است، خودراه دراز  

  حلول ماه  رجب، بهار اهل معرفت وکمال بر شیفتگانش مبارک باد                 

از دیرباز نزد پاره ای افراد کمال طلب و طالب حقیقت غالبا این سؤال مطرح می شود که «عرفان چه فایده ای برای انسان دارد و چه دردی را درمان می کند؟ آیا نوعی سرگرمی و دلخوش کردن افراد منزوی نیست؟ آیا ضررش بیش از فایده اش نیست؟» درطول تاریخ پرنشیب و فراز عرفان هریک از کُمَّلین و اساتید فن بسته به حال و مقام و افق دیدشان پاسخ های متفاوتی به این پرسش مهم و حیاتی داده اند که هرکدام درجای خود محل تأمل و قابل بررسی های جداگانه است. اخیرا آقای دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی ازطریق یکی ازخبرگزاری های رسمی کشور سعی کرده در فضایی آرام و خارج از تند باد حوادث و وزش  نوعی طوفانهای استغنا  و فارغ از افراط و تفریط های معمول بطورمجمل با برشمردن برکات عرفان پاسخ گوی این قبیل سؤالات نیز باشد.ما نیز ضمن سپاس از التفات و توجه ایشان، پاسخ های اختصاری و اِشاری او را در اینجا می آوریم تا شاید اهل درد و صاحب سؤالی را بکارآید و طریق درمانش باشد. گرچه بنظر می رسد  بیشترین و بلکه مهم ترین فایده عرفان همانا ایجاد تحول وجودی در جان سالک است که او را از وادی نقص و نفس به سوی آبادی کمال و جمال می رهاند و می کشاند تا بلکه دست توفیق و عنایت خداوند رونده را به کوی توحید و دیار وحدت رهنمون گردد. .....................    این استاد فلسفه و عرفان می گوید:

جواب تفصیلی به این پرسش ها نیازمند بحث مفصلی است که مجال آن نیست؛ اما به صورت خلاصه مهمترین برکات عرفان را می توان چنین برشمرد:

اول از همه تأثیر اصلی و بی واسطه سلوک عرفانی در درون و قلب سالک است، گرچه ثمرات بیرونی آن نیز کم نیست. چنانکه حقیقت انسان درون اوست و فضیلت و رذیلت، خیر و شر، و خوشی و ناخوشی او در اصل مربوط به درون است. بنابر این، اثر مستقیم سلوک تحول وجودی سالک از نقص به کمال است.

دوم اینکه دستاورد اصلی و نهایی سلوک رسیدن به رستگاری و مراتب عالی سعادت جاودانی است که به برکت قرب به حق تعالی است که منبع همه کمالات و خیرات است. سایر دستاوردها در عرض آن نیستند، بلکه از لوازم و شاخ و برگ های آن هستند. آن که باشد همه خیرات هست و اگر نباشد هیچ چیز نمی تواند مایه کمال و خرسندی باشد. بدین سان غایت و دستاورد نهایی یکی است و آن خدایی شدن بنده است که جامع همه برکات و خوبی ها و رهایی از همه رنج ها و ناگواری ها است. شایان ذکر است که میزان برخورداری همه سالکان از این آثار و برکات یکسان نیست، بلکه متناسب با بنیه و ظرفیت روحی آنها دارای مراتب است.

سوم آنکه بدون اخلاق جامعه بشری به جنگل درندگان تبدیل می شود، چنانکه می بینیم هرجا اخلاق نیست درندگی حاکم است. عرفان بهترین پشتوانه برای اخلاق است. عرفان و معنویت و ارتباط با خدا انسان را مهربان و خدمتگزار و خیرخواه بشریت می کند. عارف چون از تعلقات دنیوی بریده و بر خودخواهی ها و هوسهایش لگام زده است، به حق دیگر انسانها احترام می گذارد و چشم طمع به داشته های مردم ندارد و تمام همَّش کمک به سعادت و خوشی دیگران است. جامعه ایده آل بشر جامعه‌های عرفانی است. در چنین جامعه ای نفرت و جنگ و خشونت و خونریزی جایش را به صلح و دوستی و برادری و مهربانی می دهد. توان انسان ها نه در راه تخریب و نابودی، بلکه در راه سازندگی جامعه بشری صرف می شود.

چهارم اینکه یکی از دستاوردهای سلوک رهایی از رنجهاست، رهایی از خوف و حزن و ناامیدی و اضطراب و اندوه. «بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.» (البقرة/112). «أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.» (یونس/62). عارف به حق پیوسته جهان و زندگی را با معنا می بیند و می گوید: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً.» (آل عمران/191) و بر اساس آن سرشار از رضایت و امید است. کسی که به خیر مطلق متصل می شود از آرامش و سکینه غیر قابل وصفی برخوردار می شود. اگر یاد خدا مایه آرامش جان می شود، لقای او غرق شدن در بحر بیکران آرامش خواهد بود. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» (الرعد/28)

پنجم آن است که نفس عارف نردبان کمال را درمی نوردد تا اینکه به مقام نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه می رسد و سعادت ورود در جرگه عباد خاص الله را پیدا می کند و در جنت رضوان او قرار و آرام می گیرد و مخاطب این خطاب قدسی می شود: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً. فَادْخُلِی فِی عِبَادِی. وَادْخُلِی جَنَّتِی.» (الفجر/27-30)

ششم این است که عارف جهان و زندگی را زیبا می بیند، چرا که یا چشم خدا می شود و یا با چشم خدا می بیند و در هر دو حال خدایی به عالم می نگرد و عالم را جلوه بهاء و جمال بی مثال او. «اللهم انی اسئلک بجمالک کله.» بر همین اساس عارف به جهت لطافت احساس و اندیشه و زیبا دیدن هستی آماده خلاقیت هنری می شود.عارف که به اقیانوس بیکران رحمت حق رسیده و عالم را جلوه معشوق می بیند، بر همه عالم عاشق و با خلق مهربان می شود و برای تأمین خوشی و سعادت مادی و معنوی خلق از پای نمی نشیند.

هفتمین برکت آن است که عارف با نورانیتی که در دلش یافته است به قدر ظرفیت و بنیه اش با گشوده شدن ابواب مشاهده و مکاشفه به روی او، از شک و ظن و وسوسه رهایی می یابد و به شناخت حقیقت و اوج یقین نایل می شود و با نورلله به اشیا نظر می کند. مسافر کوی دوست از نفس سلوک لذت می برد و در حین سلوک و طی سفر نیز از مشاهده مناظر دلربای مسیر کوی یار بی نصیب نمی ماند و از حالات خوش و تجربه های بهجت انگیز قدسی برخوردار می شود.

 هشتمین برکت این می تواند باشد که سالک عالم معنا به جهت اتصال به منبع علم و قدرت الهی ممکن است از توانایی های خارق العاده ای برخوردار گردد که از آن به کرامت تعبیر می شود، اما عارف راستین به این قدرت ها دلبستگی و به آنها اعتنایی ندارد و سعی در کتمان آن دارد و اعتقادش این است که: هرچه در این راه نشانت دهند/ گر نستانی به از آنت دهند.

وبالاخره می توان گفت از ثمرات سلوک عرفانی سلامت معنوی است. تهذیب نفس و تصفیه آن از امراضی همچون خودخواهی و حسد و کینه و آز و رهایی از یأس و اضطراب و حزن و خوف و تعلقات دنیوی و بی معنایی و رسیدن به حالات و مقامات خوشی همچون محبت و معرفت و خوش خلقی و خوش بینی و رجا و توکل و رضا و طمأنینه و اتصال به محبوب ازلی عالی ترین مرتبه سلامت معنوی را برای عارف به ارمغان می آورد.

 

 

 


96/12/28::: 3:1 ع
نظر()