سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این دانش، دین است، پس نیک بنگریدکه از چه کسی دین خود را می گیرید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :14
بازدید دیروز :8
کل بازدید :65686
تعداد کل یاداشته ها : 53
99/5/14
4:27 ع

 

 

اگرعرفان و تصوف را یکی از راههای تصفیه روح و پالایش آن از انواع آلودگی ها و اشتغالات دنیوی بدانیم که عمدتا هم از طریق تقواپیشگی  و زهد ورزی راستین بعلاوه معرفت بدست می آید دراین صورت می توان گفت که با اتخاذ چنین روشی حُب ماسوی الله خرده خرده از دل بیرون می رود و تنها محبت خدا در آن جایگزین می گردد بطوریکه درنهایت وجود ناسوتی او نیز در هستی حق متعال محو و جزخدا کسی دیگر باقی نمی ماند.البته عرفان و تصوف از ابتدای زایش و پایش خویش دو پیام اصلی و اساسی برای انسانهای حق طلب دیروز و امروزداشته است که آداب و رسوم ایجاد شده فرع این دو پیام به حساب می آیند.پیام اول پیام روانی و قلبی است که به عارفان مسلمان می آموزد یکی گوی و یکی جوی و یکی بین باشند و برمبنای این توحید جز به وجود مطلق به چیزی دیگر اندیشه نورزند؛ و پیام دوم که درواقع به منزله ی نتیجه گیری ازپیام اول است جنبه اخلاقی و اجتماعی دارد و همه ی تلاش مسلمانان عارف مصروف آن است که در پرتو تعالیم بلند و سنت حسنه و سیره پیشوایان دینی ، اخلاق و عادات انسانی و مردمی را فرا بگیرند و دوست داشتن خلق خدا و خدمت و محبت به آنها را به  پیروی و تأسی از شیوه حضرت پیامبررحمت(ص) وجهه ی همت خود قرار دهند.

هست عرفان راه خدمت وصل یار

نورجان  می گوید آن را هوش دار

همانگونه که سیره نویسان آورده اند حضرت پیامبر(ص) درزندگی خاکی خویش بسیارساده ودرنهایت فروتنی مشی می کرد. پیش ازبعثت گاه وبیگاه به غارحرا می رفت و تفکر همراه با مراقبه را پیشه خود می ساخت و عاقبت هم مشیت خداوند و همین تفکرهای عمیق درطول سالهای متوالی بود که او را آماده ساخت تا در یکی از اوقات حساس وحی الهی را درک ودریافت کند.

با آنکه دردوران خود حکومت قدرتمند وبا اقتداری را تأسیس وسامان داده بود معهذا به دنیا توجهی نشان نمی داد. اغلب برمفرش و در مواقع ضروری نشستن برروی زمین را اختیارمی نمود. در اینکه بنده بود آن را مایه افتخار می دانست.پوشش پشمینه داشت.شیر گوسفندان را می دوشید.سوار بر مرکب می شد.درهنگام غذا خوردن با خادم خود همراهی می کرد.در موقع دست دادن فقیر و غنی نمی شناخت.دعوت دیگران را رد نمی کرد حتی اگرآن دعوت به یک حبه خرما بود. نرم خوی و جوانمرد و خنده رو  بود. پیوسته حالت تبسم داشت ولی با صدای بلند نمی خندید.

داشت او خلقی عظیم از رب خویش

غرق دروحدت که جانش جمله بیش

در غزوه اُحد درباره کسانی که صورتش را زخمی کرده  و دندانش را شکسته بودند، فقط با این عبارت دعا کرد که «پروردگارا! قوم مرا هدایت کن، زیرا که اینان نمی دانند.» به کسانی که از وی خواستند تا نفرین کند گفت:«من نفرین کننده نیستم، بشارت دهنده و رحمت عالمیان هستم.» بسیاربخشنده بود،همیشه صدقه می داد ،از فقرا نمی هراسید، ترجیح می داد که غذای هر روز را در همان روز بیابد و دعایش این بود:« پروردگارا، به آل محمد روزبه روز روزی  برسان.»

به اصحاب خود می گفت که فریب دنیا را نخورند و به آنان اندرز می داد که با نماز نافله، صبر و توکل،کسب حلال و ذکر، خود را به خدا نزدیک کنند.به تصفیه دل بسیاراهمیت می داد.دریکی از احادیث خود می گوید:«تقوی فقط اینجاست، تقوی فقط اینجاست.تقوی فقط اینجاست» و به قلب خود اشاره می کند. درحدیث دیگرمی گوید:«زنهار، در بدن انسان گوشت پاره ای هست که اگر آن اصلاح شود ،همه ی بدن اصلاح می شود .زنهار که آن قلب است» و با این بیان معلوم کرده است که تصفیه دل در ارتقای روح چه اهمیتی دارد. پیوسته از اندیشه خدا و آخرت اندوهگین بود. نماز شب را زیاد دوست می داشت و می گفت:« دورکعت نماز صبح در نظرم پسندیده تر از نعمت های دنیاست...برترین نماز بعد از نمازهای فریضه نمازشب است.» این آیات از عبادات و طاعات آن حضرت خبرمی دهد:«پاره ای ازشب را به نمازخواندن زنده بدار.این نافله خاص توست. باشد که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برساند»(اسراء/79)؛ « پروردگار تو می داند که تو و گروهی از آنان که با توهستند نزدیک به دوثلث شب و نیم شب و سه ثلث شب را به نماز می ایستند.»(مزمل/20)؛ «پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس ،بی آنکه صدای خود را بلند کنی،هر صبح و شام یاد کن...»(اعراف/205). رسول اکرم (ص) برای تزکیه نفس مقامی بالاتر ازا یمان و اسلام قائل شده، و این مقام را با کلمه «نیکی » بیان کرده است: نیکی آن است که خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را می بینی،زیرا اگر تو او را نبینی او تو را می بیند». به علاوه امت خود را به ذکر تشویق کرده است:«کسی که به همراه ذاکران پروردگارش را ذکر نگوید چون مرده ای درمیان زندگان است»؛« اگرقومی بنشینند و کتاب خدا را تلاوت کنند و به مذاکره درباره آن مشغول شوند،فرشتگان آنان را احاطه می کنند و رحمت آنان را در برمی گیرد و آرامش و فیض بر آنان نازل می شود و خداوند آنان را یاد می کند» ؛ «خدای تعالی می فرماید:کسی که با ولیی خصومت کند،من خصم اویم. بنده من جز با انجام دادن فرایض بیشتر که به او امر کرده ام به من تقرب نمی جوید و با انجام دادن نوافل می کوشد که به من نزدیک شود، سرانجام چندان نزدیک می شود که من او را دوست می دارم.چون دوستتش داشتم به وسیله من می شنود، به وسیله من می بیند، به پا ی من راه می رود»؛ روزقیامت ،زمانی که درهیچ جا سایه ای نیست،یکی ازهفت تن که درسایه خدا آرام خواهد گرفت کسی است که درخلوت خدا را یاد کرده و چشمانش پر از اشک شده است.»

 نیست ظاهرهست باطن در نماز

برکه؟ برآنکس که دارد صد نیاز

یـــــاد کـــن یــــاد خدا آرام جـان

با نمــــــازآیــد حقیقت هـــای آن

«برای یاد کردن من نمازبگزار» (طه/14)؛ «برای آنکه پرهیزگارباشید،روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنانکه بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر شده بود» (بقره/183)؛ از این آیات درمی یابیم که مقصود اصلی از نماز و روزه ،یادکرد خدا و تقواست.آیه «آن روز فقط کسی رها می شود که قلبی پاکیزه پیش خدا بیاورد» (شعرا/89)،آشکار می کند که فقط قلب پاکیزه است که انسان را نجات می دهد.آیه «وای برسخت دلانی که یاد خدا را دردلهایشان راه نداده اند» (زمر/22) هم بیان می کند که سخت دلی چه آفت ناهنجاری است.ازهمین جا معلوم می گردد که دین فقط مجموعه ای ازاوامرونواهی نیست.شریعت جبهه ظاهر و جبهه باطن دارد.همانگونه که نماز، روزه و اعمال دیگرجنبه های ظاهری چون رکوع وسجود دارد که این اعمال موضوع فقه است،رویه باطنی چون حضورقلب و حواس نیز دارد که موضوع فقه باطنی،یعنی عرفان و تصوف را تشکیل می دهد.این قبیل آیات و پاره های دیگری ازاحادیث موثق بدرستی نشان می دهند که چگونه ریشه ها وهسته ها ی اصلی عرفان وتصوف اسلامی در قرآن و حدیث یافت می شوند و بزرگان دین و اهل معنی نیز از ابتدای راه چه در جریان زهد و چه در جریان محبت ورزی نسبت به خدا ؛ پیوسته خود را وفادار و ملزم به رعایت دقیق احکام شریعت برای یافتن حقیقت باطنی آن نموده اند که خود واقفند اگر ذره ای از این مسیر روشن به دور افتند چه گمراهی آشکار در پیش است.

 

منابع:

-الشفاء فی تعریف حقوق المصطفی،ابوالفضل عیاض بن موسی الیخسوبی قاضی عیوض

- صحیح مسلم

- الجامع الصحیح ،مسلم بن حجاج القشیری

-الجامع الصحیح ،محمد بن اسماعیل بخاری

-صحیح بخاری

-چهل کلام وسی پیام جواد نوربخش

-مکتب تفسیراشاری،سلیمان آتش

 

 

.

 

 

 


  
  

 

 

نه دوریت بوَد ممکن نه آغوش پر از مهرت 

ز بوی زلف مشکینت ولی همواره مدهوشم

 

حدود بیست سال پیش که در دانشگاهی مشغول کار بودم و در پرتو افاضات استادانی ارجمند ذهن و ضمیر خویش و بیگانه را پر از انبان علم و عمل می دیدم با جوانی برومند آشنا شدم که در آن زمان دانشجو بود و به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی علاقه ا ی خاص نشان می داد و لامحاله با وجود آن همه استعداد ذاتی دلش می خواست در آینده ای نه چندان دور البته با طی مراحل و مدارج بلند علمی برکرسی تدریس دانشگاه مهمی هم تکیه بزند.خصوصیت ممتاز دیگری که باعث می گردید توجه من در آن دوران پر از تلاطم ،علاوه بر همَت والایش، نسبت به این جوان مسلمان جلب شود همانا شوق زاید الوصفی بود که همواره برای شرکت در مراسم عبادی و یادگیری مسائل معنوی از خود بروز میداد بطوری که در آن ایام سخت و پر مشغله حتی برای یکبار هم دیده نشد که از انجام بموقع فرایض دینی غفلت بورزد و خدای نکرده در ادای واجبات و خدمت به دیگران راه و رسم سهل انگاری و بی رغبتی اختیارکند. بعدها که از طریق یکی ازدوستان خوش مشرب مان - که ازقضا دستی نیز در شعر و ادب دارد- با پدربزرگوار ایشان افتخار آشنایی پیدا کردم او را درهمان نخستین دیدار مردی یافتم بسیار با ذوق ،اهل ایمان و صاحب فضیلت های اخلاقی. نامش سید جمال بود و بنا بر اقوال، اجداد پاکش نیز از خم غدیر معرفت و بصیرت جرعه ها سرکشیده بودند که حسب ظاهر نام فامیلی اش نیز بر آن دلالت می کرد.شخصیتی جذاب و گیرا داشت و باران مهر و محبت درونی اش به سرعت جامه جان آدمی را  تر مینمود و در احاطه خود می گرفت. صداقت در گفتار و اصالت در کردار او موج می زد.خانه ای داشت نسبتا کوچک اما پر از آذین بندی های هنری خصوصا آراسته به وسائل و زینت های معنوی و تابلوهای زیبای قدسی و قدیمی.آشکارا معلوم بود که در طول عمر خاکی اش بیش ازحد دل به یک رشته امور گذرا ی این عالم نبسته است و دوستی با خداوند را بواسطه شناختش از حق و حقیقت برهمه ی دوستی های ناپایدار دیگر ترجیح داده است چه به فرموده حافظ علیه الرحمه :

 

صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه و می

تا از آنم چه  به پیش آید و اینم  چه شود

یادم می آید نوبتی که در مجلسی شور آفرین بودیم و فرصت و رخصت همزبانی و همدلی بیشتر برایمان دست داد،ایشان با همان روحیه بالا و جان سبکبار ، از گذشته های تلخ و شیرینش سخن می گفت و بر روزهایی غبطه می خورد که امروز دیگر فقط حسرتش بر جای مانده است.ایامی خوش و خرَم که خانواده ها بی هیچ ریب و ریایی دور هم جمع می شدند و از خدا واخلاق انسانی سخن می گفتند و در همه کارها بر او توکل داشتند و لاجرم بر تمام سختی های روزگار نیز فائق می آمدند.مردم در جامعه ی خودشان نسبت به سرنوشت همدیگر احساس مسئولیت می کردند و در حل مشکلات یکدیگر پیشی می جستند.

 باری ،تا چند سال قبل که از دو ر و نزدیک برحسب دوستی و وظیفه ی اجتماعی سراغ احوالش را از پسربزرگش که این روزها به کمال است و برای خود مردی و در دانشگاه صاحب کرسی تدریس نیزشده است،می گرفتم با خبر شدم که مریض است و عمدتا از بیماری دیابت رنج می برد.بیماری خاموش که کنترل و جلوگیری از تبعات سوء آن برای افراد مسن دشوار و بتدریج انسان مریض را از مسیر خوب نشدن زخم و اختلال در بینایی و ایجاد عوارض دیگر به جاده فراق می کشاند.

 

دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور

بسی  شدم  بگدائی  بر کرام   و  نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

                                     (حافظ)

 

امروز که این صفحه را به یاد آن دوست با صفا و آن مرد با وفا می نگارم، مطلع شدم که ایشان مدتی است تن خاکی اش را رها نموده و درحین حضور در یک مجلس شادی  جان به جان آفرین تسلیم کرده است. امید می رود با ولایت و وساطت اولیاء در جوار قرب حق پیوسته مشغول شُرب شراب معرفت از دست ساقی کوثر باشد.

 

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی  رُخش  ببینم  و تسلیم  وی  کنم

 

 

 روحش شاد و صبر نو بر خانواده ی محزون و با کرامتش افزون باد

 

 


  
  

 

زعشقت آنچنان مستم که دیگر خود نمی دانم

در این مستی بوَم حیران و با این حال خاموشم

 

نه دوریت بوَد  ممکن نه آغوش پر از مهرت

ز بوی زلف مشکینت ولی همواره مدهوشم

 

رُخت بگشای ای ساقی که جانم در طلب باشد

بده یک جرعه زان باده برَد هم دم وَ هم هوشم

 

در این دیر پر از محنت بسی سختی پذیرفتم

به این اندیشه تا روزی شراب معرفت نوشم

 

در این عالم ترا دارم تو را دارم به تنهایی

وصالت غایت عمرم در این ره همچنان کوشم

 

بوَد شور لقائت همچو آتش در درون من

در این آتش همی سوزم ولی فانی و خاموشم

ترانه راه- سید حسین نصر

 


  
  

 

 

 

 

یا محمد وصف خود کن آشکار

یا بگوید از تو دل پروردگار

حد ندارد وصف تو ای نور نور

فعل و قول او کند از تو ظهور

متن زیرحاصل گفتگوی نسبتا کوتاهیست که چندی پیش آقای سید حسین امامی بمناسبتی خاص درباره مقام روحانی وعرفانی آن "ابلق سوار قاب قوسین" و" آفتاب شرق عنایت" حضرت محمد مصطفی(ص) با آیت الله حسن رمضانی مدرس علوم عقلی وعرفانی حوزه علمیه قم انجام داده است که اینک تقدیم حضورمی گردد.

 

 استاد! ابتدا بفرمایید به طور کلی حضرت رسول اکرم (ص) چه جایگاهی در عرفان اسلامی دارد؟

- جایگاه حضرت محمد(ص) در عرفان اسلامی، جایگاه بسیار رفیعی است. محیی الدین ابن عربی در فتوحات، باب ششم، وقتی صحبت از اولین قابل (کسی که قابلیت دریافت فیض وجود را از حضرت حق تبارک و تعالی دارد) می‌کند، حقیقت محمدیه را معرفی می‌کند. معنایش آن است که حقیقت رسول ا...(ص) در انفعال از حضرت حق تبارک و تعالی تام بوده است، همان طور که حق تبارک و تعالی در فعل، تام است و در فیاضیت، متوقف بر چیزی نیست و بدون اینکه حیثیتی به او اضافه شود؛ چه حیثیت تعلیلی و چه حیثیت تقییدی، فیاض علی الاطلاق و فاعل تام است، حقیقت رسول‌ا...(ص) نیز در انفعال و پذیرش فعل، تام است.

وقتی فاعل در فاعلیت تام باشد و منفعل هم در انفعال و قبول و پذیرش تام باشد، فعل بدون اینکه وقفه‌ای در آن بوده باشد، بدون اینکه محدودیتی بر آن حاکم بوده باشد و زمان خاصی را به خود اختصاص دهد و محدودیت خاصی بر او حاکم باشد، از فیاض علی الاطلاق صادر می‌شود و قابل فعل هم آن فیض را می‌پذیرد. از این نکته‌ای که عرض کردم استفاده می‌شود که حقیقت محمدیه، حقیقت فرا زمانی و فرا مکانی است. اول ندارد، آخر ندارد، یعنی نمی‌توان برای او، اول و نهایتی در نظر گرفت.در عرفان اسلامی به این حقیقت، حقیقت محمدیه یا صادر نخستین یا عناوین دیگری مانند تعین اول، مرتبه احدیت، برزخیت اولی، و... می‌گویند که برای هر کدام از این عناوین، عنایت خاصی وجود دارد که نیازمند توضیح و تبیین است. اجمالاً اینکه حقیقت محمدیه همان حقیقتی است که به ازلیت و ابدیت حق تبارک و تعالی، ازلی و ابدی است.

 

 نسبت شخص رسول ا... حضرت محمد بن عبدا...(ص) با حقیقت محمدیه چیست؟

 شخص رسول خدا، حضرت محمد بن عبدا...(ص) در مقام عروج و ارتقا در قوس صعود با آن حقیقت، یگانه شده و اتحاد برقرار کرده است. همچنین می‌توان چنین گفت که مظهر تام و کامل آن حقیقت در نشئه دنیا، شخص حضرت محمد بن عبدا...(ص) است.

وجود عنصری رسول ا... حضرت محمد(ص)، محدود است و تردیدی در آن نیست، اما چون این حقیقت در قوس صعود، در مقام قرب و در معراج کمالات آن قدر اوج می‌گیرد که با آن حقیقت متحد و یگانه می‌شود، حکم آن را پیدا می‌کند. در عین اینکه بر حسب ظاهر، شخص رسول ا...(ص) زمانی، مکانی و محدود به زمان و مکان خاصی است، اما فرازمانی و فرامکانی است، چون در عروج با آن حقیقت اتحاد برقرار کرده و متحد شده است. بدن عنصری پیامبر(ص)، محدود و زمانمند است، اما حقیقت برتر پیامبر، فرازمانی و فرامکانی است.

 

 یعنی به نوعی ایشان هم حادث و هم قدیم هستند، درست است؟

-بله! در همین وادی شاعر می‌گوید: تقدیر به یک ناقه نشانید دو محمل/ لیلای حدوث تو و سلمای قدم را.لیلا و همچنین سلما، دو عنوان و دو اسم برای خانمها هستند. معمولا خانمها را سوار محمل می‌کنند، به خاطر اینکه توان جسمانی‌‌شان از مردها کمتر است بنابراین آنها را سوار بر محمل می‌کنند .شاعر در اینجا می‌گوید: تقدیر در یک ناقه، دو محملِ لیلای حدوث و سلمای قدم را نشانید. اضافه‌ها بیانیه هستند. یعنی خدای تبارک و تعالی حدوث و قدم را بر یک ناقه سوار کرده است. این بیت اشاره دارد که انسان کامل محمدی(ص) حقیقتی است که خدای تبارک و تعالی بر این حقیقت هم حدوث و هم قدم را سوار کرده است. با توجه به نشئه ظاهری و عنصری، می‌گوییم حادث است، مثل بقیه حوادث، اما با توجه به آن معراج و عروجی که دارد و حقیقتی که با آن اتحاد برقرار کرده که حقیقت ازلی و ابدی است و اول و آخر ندارد، پس قدیم می‌شود. مولوی هم در باره رسول‌ا... (ص) بین حدوث و قدم جمع کرده، یعنی بر حسب ظاهر، قضیه حدوث و بر حسب باطن قضیه قدم را پرورانده است. وی در دفتر چهارم در بیت 523 به بعد می‌گوید:

گر نبودی میل و امید ثمر / کی نشاندی باغبان بیخ شرر

پس به معنی آن شجر از میوه زاد/ گر به صورت از شجر بودش نهاد

مصطفی زین گفت کآدم وانبیاء/ خلف من باشند در زیر لواء

بهر این فرموده است آن ذو فنون/ رمز نحن الآخرون السابقون

نحن الاخرون یعنی در پس همه پیامبران آمده‌ام، خاتم الانبیا(ص) هستم، اما پیش از همه انبیا(ع) وجود داشتم. گر به صورت من ز آدم زاده‌ام/ من به معنا جَدِّ جَد افتاده‌ام

 

 فرمودید صادر نخستیــن، حقیقــت محمدیه است، اما صادر نخستین را در مفهوم کلی خداوند تعبیر می‌کنیم. چگونه است حقیقت محمدیه نخستین صادر محسوب می‌شود، مگر خودش مخلوق اول نیست؟

- در فضای عرفان، یک مفهوم صادر نخستین و یک مفهوم خلق نخستین داریم. در برابر هر دوی اینها حق تبارک و تعالی قرار دارد که مصدر است، مصدر یعنی محل صدور. آنچه در نخستین مرحله از مصدر صادر می‌شود، صادر نخستین نامیده می‌شود. در برابر این دو، خلق نخست قرار دارد. در فضای عرفان به این صورت است؛ گرچه در فضای فلسفه، صادر نخستین همان خلق نخستین محسوب می‌شود و فرقی با همدیگر ندارند. در فضای فلسفه چه بگوییم صادر نخستین و چه بگوییم خلق نخستین فرقی بین آنها وجود ندارد. هر دو بر عقل منطبق می‌شود که در روایات هم هست.«أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... الْعَقْلُ» اول حقیقتی که خدای تبارک و تعالی آن را آفرید عقل است، بنابراین گفته می‌شود عقل، مخلوق اول است و به تعبیر فلاسفه صادر نخستین است.

در عرفان، صادر نخستین غیر از عقل است. عقل اول، مخلوق اول یا خلق اول است، اما هیچ گاه بر عقل اول، صادر نخستین اطلاق نمی‌شود. صادر نخستین، حقیقت محمدیه(ص) است که فوق عقل اول است که اصلا تعبیر خلق و مخلوق برای او مناسب نیست و آن را به کار نمی‌گیرند، بلکه تعبیر برزخیت را برایش قایل هستند. برزخیت یعنی واسطه و حد وسط، نه خلق است و نه حق.

 چرا خلق نیست؟

- چون خلق با محدودیت هم آغوش است. مخلوق، محدود است و چون مخلوق، محدود است و خلق با محدودیت هم آغوش است و حقیقت محمدیه محدود نیست، به حقیقت محمدیه عنوان خلق را نمی‌دهند.

 

 در روایات هست که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند، « أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... رُوحِی» یا «أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... نُورِی»، یا در روایت دیگر آمده « أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... الْعَقْلُ»، یا در روایت دیگری هست «اول ما خلق ا... الماء» یا در روایت دیگری آمده «أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... الْقَلَمُ». اینها را چگونه تفسیر می‌کنید؟

- هر یک از اینها، به اعتباری، اشاره به یک حقیقت دارد. می‌دانید که حقیقت قلم در این خلاصه می‌شود که ابزاری در دست نویسنده است که آنچه را اراده می‌کند با آن می‌نویسد. حقیقت رسول ا...(ص) به منزله قلمی است در دست حق تبارک و تعالی که به وسیله این قلم، سایر کلمات وجودی را نوشته است، بنابراین می‌شود واسطه فیض، حقیقتی که اگر آن حقیقت باشد نوبت به بقیه می‌رسد تا از فیض حق تبارک و تعالی برخوردار شوند.از جهت اینکه مایه حیات است از ایشان به آب، تعبیر شده است. از جهت اینکه خود، باری و خالق خود و تمام معقولات عالم را تعقل می‌کند از او به عقل تعبیر می‌شود. از جهت اینکه مجرد است به نور تعبیر شده است و همین طور تعابیر گوناگون دیگری که برای آن حضرت وجود دارد.

بالاتر از این، همان صادر نخستین است که ما به آن حقیقت محمدیه می‌گوییم و همان طور که عرض کردم راز و رمز اینکه این حقیقت را حقیقت محمدیه می‌نامیم این است که شخص رسول ا...(ص) در مقام عروج و مقام ترقی آن قدر اوج می‌گیرد که با آن حقیقت متحد می‌شود. در سوره النجم، این آیه اشاره به این مقام عروج رسول ا... دارد که فرمود: «... دَنَا فَتَدَلَّى*فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى».

 

 لطفا همین آیه را توضیح دهید. اتفاقاً برای فهم ما سنگین است و ممکن است شبهه‌ای ایجاد شود!

- پیغمبر اکرم (ص) نزدیک شد «دَنَا»، «فَتَدَلَّى» پس تدلی پیدا کرد، یعنی آویزان شد یا چسبید. اینها کنایه است از شدت نزدیکى که اهلش متوجه می‌شوند. ظاهرش همین چیزی است که عرض می‌کنم، اما در ورای این تعابیر و ظواهر حقایقی را به ما تفهیم می‌کنند.«فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»، در مرتبه به جایی رسید که فاصله‌ای بین او و حق تبارک و تعالی به اندازه دو قوس بود یا نزدیکتر از دو قوس. در عرفان، دو قوس را تفسیر و تأویل می‌کنند به قوس وجوب و امکان. یعنی مرتبه‌ای که در آن قوس وجوب از امکان و قوس امکان از وجوب امتیاز پیدا می‌کند. یعنی اسماء فواعل از اعیان قوابل جدا می‌شوند. بعد می‌فرماید: «أَوْ أَدْنَى» یا نزدیکتر از این، که مقام «أَوْ أَدْنَى»، تعین اول است و این تعین اول مقام حضرت ختمی است.مرتبه انسانیت ختمی و مرتبه حقیقت محمدیه است و شخص رسول ا... حضرت محمد(ص) در مقام عروج با آن یکی می‌شود. تأکید می‌کنم باید بین صادر نخستین و شخص رسول ا...(ص) فرق بگذاریم، شخص رسول ا...(ص) غیر از آن حقیقت محمدیه است از جهتی و عین آن است از جهت دیگر.از جهت اینکه در مقام عروج با آن حقیقت یکی می‌شود و به آن مرتبه دست پیدا می‌کند و صاحب آن مرتبه می‌شود، عین اوست و اما قبل از اینکه عروج پیدا کند شخص رسول ا...(ص) را باید جدا از آن مرتبه فرض کنیم.

 


  
  

 

 

واژه عربی جهاد، در زبان های اروپایی به جنگ مقدس تعبیر می شود، این واژه از ریشه جهد گرفته شده که معنای اولیه آن تلاش یا کوشش کردن است. ترجمه جهاد به جنگ مقدس و ترکیب آن با عقیده نادرست از اسلام که در غرب رواج پیدا کرده ، از اسلام به عنوان دین شمشیر یاد می کند. این امر باعث شده تا اهمیت معنوی و دلالت ضمنی آن نادیده انگاشته شود. آنچه که در طول قرن گذشته و به ویژه در طی چند سال گذشته درعرصه تاریخ حضور داشته حاکی از این است که جنبش های موجود در جهان اسلام با یکدیگر در ستیز نبوده و یا به یکدیگر تحمیل نمی شدند. استفاده از واژه جهاد یا یکی از واژه های مشتق از جهاد به شناخته شدن معنای کامل آن برمبنای حدیث که در این مقاله دغدغه اصلی ما بوده کمک می کند. با وجود تحریفات اخیر و حتی دگرگون سازی معنای جهاد، برای مسلمانان دشوارتر شده تا این واژه معنوی و دینی را به عنوان مفهومی به کار برند که در گذشته آن را به کار می گرفتند. برای درک اهمیت معنوی جهاد و کاربرد وسیع آن در تمام ابعاد زندگی انسان طبق تعالیم اسلام، لازم است به خاطر بسپاریم که پایه اسلام براساس ایده برقراری آرامش در فرد و جامعه ای است که او درآن برای تحقق اهداف زندگی خود تلاش می کند. این آرامش که بازتاب دنیوی عدل الهی و شرط لازم صلح در قلمرو انسان ها بوده ، بنیانی است که روح بر مبنای آن به طرف آرامش حرکت می کند.اگر اخلاق مسیحی هدف زندگی معنوی را به مثابه پرواز عمودی در جهت کمال می بیند، اسلام آن را در برقراری آرامش باطنی و بیرونی به عنوان مبنای ضروری برای عروج می داند. ثبات جامعه اسلامی در طی قرن ها، تغییرناپذیری هنجارهای اسلامی که در شرع وجود دارد ، و خصوصیت بی انتهای سنت تمدن اسلامی – که این امر نتیجه الگو اولیه و تغییر ناپذیراست- همگی بازتابی از آرامش ایده آل و تحقق امری بوده که در تعالیم شرع و همچنین آثار هنرهای اسلامی مشهود است. این آرامش از نام اسلام جدایی ناپذیر بوده چرا که اسلام به سلام و صلح تعبیر می شود. اگر چه حفظ آرامش در این دنیا به معنای ایستایی، سکون یا بی حرکتی نیست زیرا بدیهی است که زندگی به معنای حرکت است، اما علی رغم احتمال دنیای متغیر، تاثیرات دامنه دار زمان و دگرگونی وجود دنیوی، در آرامش ماندن نیازمند تلاشی مداوم است.آرامش به معنای جهاد کردن ، در تمام عرصه های زندگی وجود دارد. ذات انسان فراموشکاری است و استیلای روح فناناپذیر ما توسط روح فناپذیر یا احساسات، فرآیند زندگی فردی و زندگی جمعی تلویحاً بیان می دارد که خطر همیشه حاضر از دست دادن آرامش و مواجه شدن با حالت عدم تعادل همواره وجود دارد و اگر این وضعیت ادامه یابد منجر به از هم پاشیدگی در سطح فردی و هرج و مرج در مقیاس زندگی جمعی می شود.برای پرهیز از چنین وضعیت فجیعی و تحقق کمال انسان که خود تحقق وحدت یا اتحاد کامل است، مسلمانان هم به صورت فردی و هم به صورت اعضای جامعه اسلامی باید جهاد کنند. جهاد امری است که مسلمانان باید در تمام لحظات زندگی آن را انجام دهند. جهاد، جنگی است درونی و بیرونی با عواملی که اگر با آنها مبارزه نکنیم، آرامش را از بین می برد. باید به خاطر داشت که این آرامش شرط لازم زندگی معنوی فرد و جامعه است. این امر به ویژه زمانی نمود پیدا می کند که جمعی قانون الهی را مبنای کار خود قرار داده باشد.انسان هم موجودی جسمانی و هم معنوی است و در عین حال عضو جامعه ای است که در آن، بعد وجود او کامل شده و نیازهایش تامین می شود. او هم دارای عقل بوده که جوهر آن یک خصوصیت الهی به شمار می رود و هم دارای احساس بوده که می تواند مانع قوه تعقل وی باشد و یا او را در کشف مبداء خود کنجکاو کند. در انسان عشق و نفرت، بخشش و طمع کاری، همدردی و پرخاشگری وجود دارد. به علاوه ، در هر دینی چندین خصوصیت خوب انسانی وجود دارد و در هر رابطه عاطفی قوانین اخلاقی و تعهداتی و جود دارد. در نتیجه، به کار گرفتن جهاد در جایی که تکثر و تحول وجود انسان در دنیای خارجی باعث به وجود آمدن چند شاخه گی در زمینه های فعالیت های سیاسی و اقتصادی در زندگی اجتماعی می شود، امری ضروری است.

از لحاظ ظاهری، جهاد به معنی دفاع از دارالاسلام است که به دفاع از جهان اسلام در برابر تهاجم و دخالت نیروهای غیر مسلمان اطلاق می شود. جنگ های اولیه تاریخ اسلام که در برابرتهدید جامعه مسلمان انجام می شد، به جهاد معروف شدند. درمعنای ظاهری، جهاد را به جنگ های مقدس تعبیر کرده اند، اما در بازگشت از یکی از همین جنگ های اولیه که به دلیل برقراری جامعه تازه تاسیس شده اسلامی اهمیت به سزایی داشت، حضرت محمد(ص) به همراهان خود گفتند که آنها از جهاد اصغر به جهاد اکبر می روند. جهاد اکبر، نبرد درونی علیه نیروهایی است که مانع زندگی انسان برطبق قوانین خداوند می شود. زندگی بر اساس دستورات خداوند از وظایف اصلی انسان است. در تمام تاریخ اسلام، جهاد اصغر زمانی در دنیای اسلام به وقوع پیوسته است که تمام یا بخشی از آن توسط نیروهای داخلی یا خارجی تهدید شده است. فراخواندن جامعه اسلامی به جهاد درست از زمانی به صورت مداوم صورت گرفت که در قرن 19 با ظهور استعمار، وجود دنیای اسلام مورد تهدید واقع شد.باید به خاطر سپرد زمانی که ایده جهاد در برخی از بخش های جهان اسلام مطرح شد، به چشم یک فرمان دینی به آن نمی نگریستند بلکه آن را تلاش جامعه ای می دانستند که دغدغه اصلی اش حفظ جامعه در برابر تسلط نیروهای نظامی و اقتصادی و اندیشه های بیگانه است. اگر چه این امر بدین معنا نیست که در برخی موارد بویژه در زمان اخیر، احساسات و عقاید مذهبی برای شرعی کردن یک مبارزه مورد استفاده نادرست قرار نگرفته است، اما به طور خلاصه، دنیای اسلام در این سوء استفاده به صورت انحصاری عمل نمی کند . در این میان می توان به تاریخ تمدن های دیگر اشاره کرده که دربرگیرنده تظاهرات های غیر مذهبی در غرب است.علاوه بر این ، ماهیت وجودی انسان به نحوی است که وقتی دین اهمیت خود را در جامعه بشری از دست می دهد، انسان ها برای موضوعات کم اهمیت اقدام به جنگ و قتل یکدیگر می کنند. ایده جنگ با هدف نابودی و عمل براندازی تمام افراد غیر نظامی ، دور از انسانیت بوده و تنها ملتی که مورد تهدید قرار گرفته اند جهاد را با دیدی مثبت نگاه می کنند. در سطح ظاهری تر، جهاد اصغر شامل سلطه اجتماعی- افتصادی نیز می شود. این امر بدین معنی است که عدالت در محیط زندگی انسان ، از خود وی آغاز می شود. دفاع از حقوق و اعتبار یک فرد، دفاع از عزت فرد و خانواده او نیز جهاد و وظیفه دینی به شمار می رود. از این رو، تقویت تعهدات اجتماعی از خانواده و امت اسلامی از سفارشات شرع محسوب می شود.

برای به وجود آوردن عدالت اجتماعی برحسب تعالیم قرآن ، البته نه آن معنایی که دنیاپرستان مدرن ازعدالت اجتماعی ارائه می دهند، باید آرامش را در جوامع بشری دوباره برقرار کرد و این امر مستلزم جهاد کردن است. همانطور که اقدامات سودمند اقتصادی باعث آسایش رفاهی می شود، باید به خاطر داشت که داشتن امکانات رفاهی و مادی به معنای تکمیل آرامش نیست و نباید این اشاره قرآن را در این آیه نادیده گرفت. خداوند در قرآن می فرماید: ” جهان آخرت برای شما بهتر از این دنیا است “.

فراموش کردن رابطه بین دو دنیا در ایجاد ناآرامی و به وجودآمدن جهادی معکوس تاثیر دارد. تمام اشکال ظاهری جهاد ناقص بوده و اگر اشکال ظاهری جهاد، با جهاد اکبر که جهاد نفسانی و معنوی است ترکیب نشود، باعث تقویت بعد دنیوی انسان می شود. انسان باید به طور پیوسته جهاد اکبر را در پیش گیرد تا اصالت انسان در مقابل تنش هایی از این قبیل که ما به ظاهر چه هستیم ، ما در حقیقت چه هستیم و نیاز متعالی ما در این سفر دنیوی چیست تا به آن چیزی تبدیل شویم که هستیم، حفظ شود. از نقطه نظر معنوی، تمام ارکان اصلی اسلام را می توان به جهاد ربط داد.مسلمان بودن نه تنها به ادای جمله شهادتین و گفتن حقیقت درباره اسلام است، بلکه مسلمان باید در جهاد معنوی کوشش کند. اولین شهادت اصلی اسلام گفتن جمله ” لا اله الا الله ” است که وقتی به عربی نوشته می شود شبیه شمشیری است که هر چیز دیگر را به جز حقیقت الهی از بین می برد. تمام مورد مثبتی که در این جمله وجود دارد بازگشت به حقانیت است. شهادت دوم به انسان و وحی از طرف حقانیت متعالی مربوط می شود. متوسل شدن به شهادتین در قالب زبانی معنوی که این دو را کاربردی می نماید، همان به کار بستن جهاد معنوی و آگاهی در رابطه با این امر است که ما که هستیم، از کجا آمده ایم و به کجا می رویم.نمازهای یومیه که از فرامین اصلی اسلام هستند یک جهاد پایان ناپذیر تلقی می شوند که بر وجود انسان در ضرباهنگی پیوسته با ضرباهنگی کل هستی تاکید می کند. اقامه نماز با دقت و تمرکز نیازمند جد و جهد و نبرد بی پایان علیه اهمال، اسراف و کاهلی است. نماز شکلی از جهاد معنوی محسوب می شود. علاوه بر این ، روزه در ماه مبارک رمضان لباس طهارت معنوی بر تن فرد می کند و او را از هوای نفس و وسوسه های دنیوی دور می سازد. این امر نیازمند ریاضت و نظم باطنی است که دست یافتنی نیست مگر با انجام جهاد اکبر. حج و رفتن به مرکز جهان اسلام درمکه بدون تمهیدات طولانی، تلاش، رنج و تحمل سختی میسر نیست. به حج رفتن نیازمند جد و جهدی فراوان است . به همین دلیل پیامبر فرموده است، “حج از تمام جهاد ها برتر است”. به سان شوالیه ای که به جستجوی جام مقدس می رود ، زائرخانه خدا باید در یک جهاد معنوی شرکت جوید که درپایان آن تمامی ایثارها و دشواریها دربرابرعظمت موجود رنگ می بازنند. سرانجام پرداخت زکات یا مالیات دینی هم به نوعی جهاد است؛ زکات نه تنها به معنی جنگ انسان علیه طمعکاری و طمع نفس خود است، بلکه پرداخت زکات و خمس در اشکال بسیاری باعث برقراری عدالت اقتصادی در جامه بشری می شود.اگرچه جهاد جزء ارکان اسلام نیست، اما تا اندازه ای در دیگر ارکان اسلام وجود دارد. از نقطه نظر معنوی، حقیقت تمام ارکان را می توان در پرتو جهاد معنوی دید. از دیدگاه اسلامی، جهاد معنوی برای زندگی انسان ضروری است و نه تنها در تقابل با عبادت و آرامش قرار نمی گیرد ، بلکه مکمل عبادت وآرامشی محسوب می شود که نتیجه عبادت خداوند یکتا است.

در زندگی معنوی از کمال هم می توان به عنوان جهادی باطنی یاد کرد. جدا شدن از ناپاکی های دنیا به منظور غنودن در پاکی حضور خداوند، نیازمند جهادی سخت است. چرا که روح ما تمایل دارد ریشه های خود را به شدت در دنیای فانی فرو برد. برای غلبه بر رخوت، انفعال و بی تفاوتی روح، خصوصیاتی که ماهیت دوم انسان را در نتیجه اهمال تشکیل می دهد، جهادی پایا و دائم لازم است. برای دور کردن نفس از کارهای بی فایده دنیوی و باز گرداندن آرامش الهی و زیبایی که روح در زمینه های دیگر به دنبال آن است، بازهم جهاد معنوی توصیه می شود. سرانجام، برای درک این که تنها خداوند مطلق است و تنها نفس می تواند “من” باشد باید جهاد برتر انجام داد. این جهاد روح را از خواب غفلت بیدار کرده و آن را قادر می کند اصول برتر دانش را کشف کند. کشف اصول برتر دانش را توسط روح می توان از دلایل خلق آن دانست. جهاد معنوی می تواند به مثابه کلیدی برای درک تمام فرآیند های معنوی و طریقتی برای درک خداوند باشد که این امر در تمامی پیام های اسلامی وجود دارد. طریقت اسلامی در جهت کمال را می توان در پرتو نماد جهاد اکبر تفسیر کرد. جهاد اکبر طریقتی است که پیامبر اسلام که این طریقت را در دنیا به وجود آورد به آن رجوع کرد. همانطور که هر لحظه زندگی بدون توجه به خواسته ما و طبق اراده خداوند به پیش می رود، ما باید در تمام لحظات زندگی خود جهاد کنیم تا نه تنها آرامش در تمام دنیا برای مسلمانان برقرار شود، بلکه واقعیت الهی را که منبع حس آگاهی ما است نشان دهیم.برای انسان های پارسا، هر ” دم ” ، یاد آور این است که باید جهاد معنوی را ادامه دهند تا از رؤیاهای خود بیدار شده و ضرباهنگ قلبشان نام های مقدس خداوند را منعکس کند. خداوندی که تمام چیزها از اوست و همه به سوی او بازمی گردند.

پیامبر اکرم (ص) فرموده اند : ” انسان خواب است و زمانی که می میرد بیدار می شود” . انسان پارسا، به واسطه جهاد معنوی در این دنیا می میرد تا تمام رؤیاها و غفلت های خود را از بین ببرد، حقیقتی که منشاء تمام حقایق است را بیدار کند، زیبایی را مشاهده کند که تمام زیبایی دنیوی در مقابل آن رنگ می بازد، آرامشی را به دست آورد که تمام انسان ها در جستجوی آن هستند، اما تنها از طریق جهاد معنوی می توان به آن رسید.

سید حسین نصر ترجمه: منوچهر دین پرست   

 


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >